كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

اگر مجتهد به زن كسى كه ناپديد شده است طلاق داد سپس معلوم شد كه نمرده است و تقصير از طرف آن بوده باشد كه به زنش زنده بودن خودش را خبر نداده است، آيا طلاق فقيه باطل است؟

اگر شرطهاى طلاق همه اش موجود باشد طلاق صحيح مى باشد، و ظاهر شدن زنده بودن او طلاق را باطل نمى كند، بلى اگر در عدّه ظاهر شود مى تواند رجوع كند.

نسبت به زمين هاى عمومى كه در قانون وضعى لبنان املاك خاص دولت شناخته شده است، و در ميان عموم مردم به املاك عموم مردم شناخته شده است كه به عنوان چراگاه و خرمنگاه و جنگل ترك شده است، آيا مى توان آنها را افرادى يا جمعيتهاى رسمى مانند شوراها و شهردارى تملك نمايند و در آنها به نفع عموم تصرف نمايند و مدرسه ها و حسينيّه ها و همانند آنها را در آنجا بنا نمايند و يا اينكه براى مصلحت افرادى در آنجا تصرف نمايند مثل اينكه آنجا را كشتكارى نمايند و يا ساختمانى بنا كنند و... اگر چنانچه جايز باشد تملك كردن آنها و اين بايستى از كدامين جهت بوده و محتاج چه شرايطى مى باشد، اميدواريم ما را در جريان بگذاريد و بطور تفصيل از لحاظ افراد و هيأت حكمش را بيان فرماييد؟ و باقى مانده سؤال اينكه اميد است كه حكم آن كسى را كه بدين زمينهاى عمومى مسلط شده و ساختمان ايجاد كرده و يا زراعت نموده است را در صورتى كه ضرورت اقتضاء كرده است همانند حاجت اقتصادى و يا ضرورت امنيّتى همانند مرز كشيدن را بيان فرماييد؟

زمينهاى مذكور در آنچه براى آن تعيين شده معين نمى گردد، مگر اينكه از آنها عموم مردم در همان لحاظى كه معين شده بهره بردارى نمايند، و مدّت معتنابهى به همين منوال سپرى شود، اما بهره بردارى آن از ناحيه اشخاص مخصوصى: پس اگر پيش از آنكه مردم از آنها استفاده كنند بوده باشد و آنجاها اراضى متروكه ( موات ) بوده اشكالى ندارد، ولى اگر پس از بهره بردارى مردم از آنجاها بوده باشد تصرف جايز نيست مگر اينكه ضرورت تقاضا كند، و يا اينكه مردم از تصرف در آنجا در آن جهتى كه براى آن معين شده است بى نياز باشند، و لازم است در هر دو صورت به حاكم شرعى رجوع نمايند

در شهر ما امروزه مسأله در اطراف اجاره خانه ها سر زبانها است زيرا حكم شارع مقدس را نمى دانند و در اينجا خانواده هاى زيادى خانه براى نشستن اجاره كرده اند و مدت زيادى حدود 10 تا 15 سال در آنجا نشسته اند، و اختلافى در ميان خانواده ها و صاحب ملك خانه ها مى شود در موقعى كه مالك مى خواهد آنجا را بفروشد و آنها را بيرون مى كند، و بيرون نمودن آنها باعث سرگردانى آنها مى شود زيرا كه آنان نمى توانند براى خود خانه بخرند و يا با جريان عادى كه در خصوص اجاره در شهر هست نمى توانند اجاره نمايند، و برخى از مالك ها براى تخليه كردن مستأجرشان حدود يكصد هزار دينار يا زيادتر و كمتر مى دهند بعضى از مستأجرها آن پول را مى گيرند و تخليه مى كنند و بعضى بدون اينكه چيزى بگيرند تخليه مى نمايند آيا جايز است كه مالك در هر دو صورت بفروشد و آيا بر اين خانواده ها جايز است آن مبلغ را بگيرند و خارج شوند، و آيا به اين خانواده ها جايز است كه به حرف مالك گوش ندهند و تخليه ننمايند گرچه مالك پيشنهاد پول و عوضى نموده باشد؟ و اگر چنانكه جواب جايز نبودن باشد نمازها و عبادتهاى آنها چه حكمى دارد لطفاً رأى مباركتان را بيان فرماييد كه انشاءالله مأجور مى باشيد؟

اگر مدّت اجاره تمام شده باشد ماندنشان در آنجا بدون اجازه مالك حرام است و واجب است كه تخليه كنند و جايز نيست در برابر تخليه چيزى بگيرند و نمازشان در خانه باطل مى شود ( و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حث لايحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ).

آرشیو اخبار