كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

الف ـ آيا به شريك جايز است كه اموال ديگرى را بدون اينكه شريكش بداند و بدون اينكه با موافقت او باشد به مال مشترك داخل نمايد و چنانكه جايز نبوده باشد اين به كدام عنوان از محرمات داخل مى شود؟ ب ـ آيا جايز است براى شريك كه اموال ديگرى را داخل كند بدون اينكه اين اموال و عوض آن را در موقع خريد و فروش در دفترى و يا مانند آن يادداشت نمايد با اينكه فراموشى و اشتباه و مسامحه بر او رخ مى دهد در صورتى كه شريكش پس از دانستن اينكه مال ديگرى را به مال مشترك داخل نموده اصرار نمود كه سهل انگارى ننمايد ولى او باز هم سهل انگارى كرد؟ جـ ـ آيا جايز است كه كارگرى را براى خريد و فروش مال مشترك بگيرد بدون اينكه با شريكش توافق نمايد و ناگفته نماند كه شريك ديگر هم تلاشى براى خريد و فروش همانند آن مى نمايد بدون اينكه كارگرى بگيرد؟ د ـ و آيا جايز است كه برخى از اثاثها را كه شريك هستند بدون اطلاع شريك و بدون اجازه او استعمال كند در صورتى كه شريك بيشتر از اين احتياج به آن اثاثها دارد؟ هـ ـ و با فسخ كردن شركت و يا با ميل او به داخل كردن شريك سوّمى به اين شركت و يا بودن آن در حال حاضر آيا اين شخص سوّمى را آگاه كردن از حال اين شخص و تصرفات خودسرانه اش جايز است؟ و در صورت جايز بودن آگاه نمودن شخص سوّمى آيا آگاه نمودن واجب مى باشد در صورتى كه امكان بيشتر دارد كه آن سوّمى با همانند اين مشكلات برخورد نمايد؟ و ـ و پس از اينكه شريك به خودش اجازه داد كه كارمندى بدون اطلاع شريكها بگيرد به معامله تجارى ديگرى اقدام كرد ولى زيان كرد و پس از اطلاّع شريكها از اين دو كار آيا او بايد بطور كلى و يا جزئى عوض نمايد؟ و آيا جايز است كه شريكها خسارت آن را كه به سبب تقصير او شده است از او مطالبه نمايند؟

الف ـ جايز نيست و آن از باب خيانت است. ب ـ جايز نيست و اين از خيانت است. جـ ـ جايز نيست و لازم است كه به شريك خبر بدهد و با او توافق بنمايند. د ـ جايز نيست. هـ ـ بلى جايز است بدون اينكه نظر عيب جويى داشته باشد اگر كار او پنهانى است، و اگر خودش آشكار مى نمايد عيب گرفتن به عملش جايز است. و ـ اگر با اجازه آنها اين جنس را گرفته باشد زيان از آن او نيست ولى اگر از طرف آنها ماذون نبوده زيان مال او است.

در سوره نساء آيه ( 31 ) فرمايش خداوند متعال اين چنين آمده است: ( ان تجتنبوا كبائر ما تنهون عنه نكفر عنكم سيئاتكم و ندخلكم مدخلا كريما ): اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى شويد پرهيز كنيد گناهان كوچك شما را مى پوشانيم و شما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم. و در سوره نجم آمده است در آيه ( 32 ) قول حق تعالى ( الذين يجتنبون كبائر الأثم و الفواحش الاّ اللّمم انّ ربك واسع المغفرة... ) همانها كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى مى كنند جز گناهان صغيره ( كه گاه آلوده آن مى شوند ) آمرزش پروردگار تو گسترده است. آيا بى حجابى همانطورى كه امروزه ما مى بينيم از طرف بيشتر زنان آيا از گناهان كبيره است و يا ( اينكه از ( لمم ) است و همچنين غناء آيا از كباير است و يا اينكه از ( لمم ) است؟ اميدواريم براى ما مثلى بر لَمَمْ بزنيد؟

لَمَمْ را تفسيرهاى گوناگون كرده اند روشن تر آنها عبارت است از اينكه انسان گاه گاهى به چيزى رو مى آورد بدون اينكه كار هميشگى و مداومش باشد، و بنابر آن منظور از آيه كريمه اينست كه مرتكب گناه كبيره بشود بدون اينكه كار هميشگى آن باشد، بلكه در برخى از حالات كه عارض آن مى شود انجام مى دهد و باز مى گردد و دست از آن كار برمى دارد پس منظور اين مى شود كه خداوند سبحان با رحمت فراگيرش مى بخشد آن كسى را كه به گناه كبيره بدان سان مرتكب مى شود، و مراد از لمم گناهان صغيره نمى باشد، همانطورى كه در بعضى از تفسيرها لمم اين چنين آمده است، و بر هر حال گناهان صغيره همان گناهانى است كه وعده آتش در قرآن و اخبار وارد نشده است، بلكه تنها از آن عمل نهى شده است همانند تراشيدن ريش، آرى اصرار كردن بر صغاير بدين معنا كه آن را بجا بياورد در حالى كه آن را سبك مى شمارد و بدون پروا و ترس انجام مى دهد اين هم از گناهان كبيره مى باشد، همانطورى كه غناء هم از گناهان كبيره است، و اما بى حجابى از برخى نصّها ظاهر مى شود كه آن هم از گناهان كبيره است، چونكه به آن هم وعده آتش داده شده است، بلكه در بودن آن از گناهان كبيره در صورت اصرار و سبك شمردن آن سزاوار نيست كه اشكال شود.

اشخاصى كه كارشان سفر است همانند راننده اى ماشين وقتى كه خواست نماز بخواند در راه و يا ظهر شرعى شد و او در راه است و ماه رمضان است آيا نمازش را شكسته مى خواند و روزه اش را مى خورد يا نه و آيا ميان آنكه به وطنش هر روز بر مى گردد و ميان آنكه در هفته و يا بيشتر از آن بر مى گردد تفاوت هست؟

هر كسى كه مقتضاى وضع طبيعى متعارف در زندگيش سفر مى باشد و مسافرت يك پيش آمد بخصوصى براى آن نيست و مسافرتش به مقدار ماندن در وطنش و يا بيشتر از آن است همانند راننده اى ماشين و مانند آن در راه نمازش را تمام مى خواند و روزه اش را مى گيرد، و فرق نمى كند كه در هر روز به وطنش باز گردد و يا در هر هفته و يا بيشتر از آن باز گردد.

آرشیو اخبار