مرجع عالیقدر حاج سید محمدسعید حکیم (مدظله) در دیدار سفیر ژاپن: مرجعیّت و حوزه علمیه عامل حفظ مفاهیم انسانی و اخلاقی میان مردم است

مرجع عالیقدر حاج سید محمدسعید حکیم (مدظله) در دیدار سفیر ژاپن:  مرجعیّت و حوزه علمیه عامل حفظ مفاهیم انسانی و اخلاقی میان مردم است
۱۳۹۸/۰۲/۰۸

معظم له در این دیدار "نافومی هاشیموتو" سفیر جدید ژاپن در عراق بر اهمیت تحکیم مفاهیم دینی صحیح در جوامع برای جلوگیری از فروپاشی اخلاقی آن تاکید کردند.

ایشان همچنین به نقش مرجعیت دینی و حوزه علمیه در حفظ و تحکیم مفاهیم دینی، انسانی و اخلاقی صحیح میان مردم و حفظ شخصیت آن پرداختند و گفتند: مردم با آراستگی به ارزش ها و اخلاق نیکو که برگرفته از احکام الهی در قرآن و سیره معصومین (ع) است، شخصیت خود را حفظ می کنند.

معظم له تاکید کردند: مردم با تمسک به این ارزش ها از ناموس، کشور و مقدسات دفاع می کنند، بدون اینکه سلاح و نیرو هایی به شمار دشمن داشته باشد و اگر این ارزش ها و اعتقادات نبود، این ملت نمی توانست بر بزرگترین توطئه ها پیروز شود و آن را شکست دهد.

معظم له در پایان بر ضرورت و اهمیت ارتباط میان جوامع انسانی مختلف تاکید کرد.

سفیر ژاپن نیز از این دیدار و از نقش مثبت مرجعیت دینی در جامعه ابراز خرسندی کرد.

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (يا على هلك فيك اثنان محبّ غال و مبغض قال) يا على در خصوص تو دو نفر هلاك شدند دوستدار غلو كننده (افراطى) و دشمن ياوه گو (تفريطى) خبرهاى مستفيضى به حد تواتر رسيده است كه پيامبران به خداوند متعال به هنگام مضيقه و بلاء به نامهاى پنج تن اصحاب كساء استغاثه مى كردند، و همانا پنج تن آل عبا نورهائى بودند كه در كنار عرش تسبيح مى گفتند. ولى بعضى از فضلاء ادعّا مى كنند كه امام على بن ابى طالب (عليه السلام) را وجود حقيقتى روح و حسدش در عالم دنيا از زمان حضرت آدم (عليه السلام) بود، و در چند جا به كمك و پشتيبانى پيامبران (عليهم السلام) شتافته او عصاى موسى (عليه السلام) بود كه به اژدها تبديل گرديد، و او بود كه تخت بلقيس را به سليمان (عليه السلام) آورد و او بود به يوسف (عليه السلام) در چاه و يونس (عليه السلام) را در شكم ماهى پناه داد. تمامى اين كارها را با روح و بدن حقيقى خودش انجام داد. و آنان استدلال مى كنند بر اين با طريق بعضى روايات كه از آنهاست آنكه در كتاب (مواهب الرحمن فى مناقب سلمان) روايت شده كه امام (على بن ابى طالب) (عليه السلام)سلمان (رضوان الله تعالى عليه) را در زمان گذشته از شير نجات داد، و آن با حضرت سلمان در آويخت و او را به زمين زد. و در كتاب (على من المهد الى اللحد) تأليف سيد محمّد كاظم قزوينى روايتى نقل شده است كه امام (عليه السلام) به هنگام ولادتش سوره المؤمنون را خواند. و غير از اين روايتها كه نقل شده است. پس وقتيكه به امام ممكن شد كه پيش از نزول قران آن را بخواند همانا كه در امكان موجود بودن او پيش از تولدش خلافى نمى باشد. اين است آنكه عدّه اى با آن استدلال مى كنند. ولكن اين لازم گرفته كه معلول از علّتش مقدم باشد، يعنى پيش از ولادتش وجود حقيقى داشته باشد. و علم ضرورى هست بر آنكه اگر براى امام (عليه السلام) در عالم وجود پيش از تولدش تأثيرى با روح و بدنش بود، در صورتى كه او هنوز متولد نشده بود. لازم است كه خداوند سبحان بر او وجود را اعطاء نموده بود، همانطورى كه در فلسفه هم مقرر شده است كه وجود علّت سبب محقق شدن معلول است، و ممكن نيست كه معلول از علّت جلوتر باشد.و اگر چنانچه او موجود بوده چه داعى بر تولدش و كودكيش و بزرگ شدنش دارد همانطورى كه آن معلوم است. سئوال ما در اينجا اينست كه آيا ممكن است تصور وجود حقيقى ـ روحى و بدنى ـ بر امام (عليه السلام)و تأثير آن در عالم دنيا از زمان آدم (عليه السلام) تا زمان محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) نمود يا نه؟ اميدوارم كه حضرتعالى لطف فرموده و مسئله را بررسى فرمائيد، كه آن در نزد ما در نهايت اهميّت و براى حضرتعالى نزد خداوند متعال اجر و ثواب هست؟

ادعّاى ياد شده به دليل و برهانى وابسته نيست، بلكه مخالف با ضرورت و روايات بسيارى است كه وارد شده است در تعيين هم جليس سليمان كه آن آصف بن برخيا بود و روايتى در اينكه مونس حضرت يوسف در چاه جبرئيل بود و اينكه عصاى موسى از عوسج بود و آن در نزد امامان (عليهم السلام) از جمله ميراثهاى پيامبران (عليهم السلام) است و غير از اينها از روايات كه دلالت مى كنند كه ادعاى مذكور از خرافات ساده لوحانى كه كوتاه فكر و انحطاط عقلى دارند مى باشد و يا اينكه از طرف مردم اغواگرى كه براى آنها انكار ضروريات مهم نيست مى باشد. و در دو روايتى كه به آنها اشاره شد چيزى نيست كه در مقابل ضرورت مذكور مقاومت نمايند، اما روايت مواهب الرحمن در مناقب سلمان آن اگر صحت داشته باشد ـ و هر روايتى صحيح نمى باشد ـ دلالت ندارد كه امام (عليه السلام) در گذشته با اين بدن موجود بوده است بلكه آنكه روايت دلالت مى كند كه حاضر شد به شكل بدن، شايد كه آن روح مجرد بوده همانند ملائكه ها كه به شكلى مى افتند آن هم به آن شكل در آمده است، علاوه بر اين سلمان مسلمان نشد مگر بعد از هجرت، و شايد اين جريان كمى پيش از هجرت بوده باشد و آنوقت باشد كه امام به دنيا آمده بود و يا مرد بود. و امّا جريان خواندن سوره ( قد افلح المؤمنون ) آن دلالت نمى كند مگر بر اينكه خداوند متعال آيه و سوره را به هنگام ولادتش به او الهام نموده است، كوتاه سخن اينكه پوچ بودن ادعّا ما را از طولانى كردن سخن بى نياز مى نمايد.

اگر خانم دكترى آب (اوول) به جمعى از زنان در طول چندين سالى تلقيح نمايد و آنها زايمان كنند، سپس بگويد كه از منى شوهرش عوض شوهرهاى زنها تلقيح نموده است حكم آن فرزند چيست و حكم تصديق كردن آن چگونه است؟

فرزندان ذكر شده به شوهر خانم دكتر نسبت داده نمى شود، و هم چنين به شوهرهاى زنهاى تلقيح شده هم نسبت داده نمى شود مگر اينكه يقين به چگونگى قضيّه پيدا شود.

شخصى كه بر او در يكى از غلّه ها زكات تعلق گرفته و بعد از تعلق زكات آن را فروخته ولى به آن مبلغى كه فروخته مشترى آن مبلغ را نداده سپس سازش كردند كه نصف قيمت را بدهد آيا زكات هم به اندازه اى كه جنس تنزل كرده آنهم پائين خواهد آمد يا نه؟

به مقدار زكات ضامن است زيرا كه او در فروختن چيزى كه به آن زكات تعلق گرفته تعدى كرده و لازم بود كه پيش از فروختن زكات را بدهد و در اين موقع واجب مى شود بر او كه زكات از خود جنس با خصوصياتى كه آن جنس داشت ولو با خريدن از آن جنس پرداخت نمايد و يا اينكه قيمت فعلى آن را بدهد.

آرشیو اخبار