كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

آيا جايز است كه زن مؤمنه با يكى از مخالفين (اهل تسنّن) ازدواج نمايد و صيغه عقد را مخالفين طبق مذهب اهل تسنّن بخواند؟

ميان ما و آنها در كيفيت عقد فرقى نيست اگر با رضايت طرفين عقد را بخوانند صحيح است.

اختلافى ميان من كه صاحب كار هستم با كارگرم كه نزد من بيش از يك ماه است كار مى كند بوجود آمده است و آن اختلاف اين است: كارگرم در هر هفته هفت هزار دينار مزد مى گرفت و مدّتى است كه وضع بازار تغيير يافته و خريد و فروش كم است خواستم كه كار را مدّتى تعطيل نمايم كارگرم گفت تكليف من چگونه خواهد شد گفتم وقتى كه دوباره كار را شروع كرديم آن وقت مزد هفتگى را كم خواهم نمود و نگفتم كه تو كارت را بطور هميشه تعطيل كن و او به حسابى كه خودش مى كرد كارش را ادامه داد كه مزد خواهد گرفت در صورتى كه در نظر من كار تعطيل شده است و در صورت شروع دوباره مزد آن را به مزد جديد پرداخت خواهم كرد، ولى پس از چهار روز به خانه من آمد و گفت مزد كارم را مى خواهم گفتم مزدت چقدر است گفت چهار هزار دينار مقابل چهار روز كارم مى باشد من گفتم تو براى من كار مى كنى در صورتى كه من دوباره كار را شروع نكرده ام به او هزار دينار نه به جهت مزدش بلكه به لحاظ مساعدت دادم ( آيا اين حساب مى شود به آن چهار هزار دينار چهار روزى كه من كار را دوباره شروع نكرده ام؟ ) و در صورتى كه حضرتعالى پرداخت اجرت را لازم بدانيد آيا جايز است كه من آن هزار دينار را عوض مزد چهار روز آن قرار دهم با علم به اينكه ما توافق كرده بوديم كه اجرت را كم نماييم ولى اندازه كم كردن را معين نكرده بوديم؟

اگر كارمند در طول اين مدت كارى انجام ندهد چيزى را مستحق نيست و اما اگر با اجازه تو كار كرده باشد اجرت مثل بكارش مى رسد در صورتى كه به مزد اوّلى نرسيده باشد، و اما اگر از مزدى كه در اول تعيين شده بود زيادتر باشد احتياط وجوبى اين است كه مصالحه نمايند.

حكم كسى كه در ترازو دزدى مى كند در صورتى كه به اندازه اى دينار سابق مى باشد چيست؟

نيّت مى كند كه حق مردم را در صورت امكان و شناختن به خود شان بر گرداند و كسانى را كه مى شناسد رضايت آنها را جلب مى نمايد و اگر نمى شناسد قصد كند كه در صورت شناختن حقش را خواهم داد.

نظر حضرتعالى بر كودك همانند مسأله نظرى است گر چه اين به لحاظ واقعى كه فعلا قائم است مى باشد آيا اندازه اطاعت لزومى پدر چه مقدار است، بر فرض اينكه موضوع را تشخيص بدهد ـ دست پدر باز است؟

براى پدر ولايت بر كودك هست عادل باشد و يا فاسق باشد، غايتش اينست كه تصرف آن نافذ نيست اگر آن تصرف را براى كودك زيانبار تشخيص دهد، و امّا بر فرزند بزرگ (بالغ) پدر ولايت بر آن ندارد خواه فاسق باشد يا عادل، و بر فرزند واجب است اطاعت او در موردى كه ترك اطاعتش بريدن و عاق شدن باشد، مثل اينكه پدر احتياج به كمكى داشته باشد كه به آن فرزند توانائى دارد، و از شأن او هست كه به آن اقدام نمايد پس پدر از او بخواهد آنهم نكند، در اين صورت واجب است، و در غير اين صورت واجب نيست اگر چه مستحب است، بلكه در صورت عدم اطاعت از سلب توفيق و شكست خوردن خودش بترسد، مگر در جائى كه ضرورت عرفى ايجاب مى نمايد.