پیام تسلیت حجت الاسلام سید عمار حکیم

پیام تسلیت حجت الاسلام سید عمار حکیم
۱۴۰۰/۰۶/۱۵

با درگذشت یکی از بزرگان شهر علم و علما نجف اشرف و حوزه مبارکه آن و یکی از ارکان معرفت، هدایت و فقاهت آیت الله سید محمدسعید طباطبایی حکیم، قلوب ما و قلوب مسلمانان و پیروان اهل بیت (ع) و ملت عراق را دردمند کرده است.

این مرجع مرحوم از خاندان علم، فقاهت و شهادت بوده و شخصیتی علمایی هستند که به زهد، علم، دلسوزی برای دین و وطن معروف بودند و عمر خود را در راه تدریس و تربیت نسلی از علمای عامل و تحکیم مبانی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) در فقه، اصول، اعتقاد و جهاد فی سبیل الله و زندان های ظالمانه دیکتاوری سپری کردند.

این مصیبت را به محضر حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و به امت اسلامی و مراجع عظام تقلید و ملت عراق و خاندان آل حکیم به ویژه برادران آن مرحوم تسلیت گفته و برای آیت الله حکیم طلب رحمت و برای خانواده و شاگردان و مقلدین ایشان طلب صبر و آرامش می کنم.

با درگذشت آیت الله حکیم، یک نماد دینی و شرعی و جهادی را از دست دادیم و این خسارت بزرگی است.

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

شيعه اى اهل بيت (خداوند عزتشان را زياد كند) را مى بينم به هنگام نوشتن نامه و يا تابلو كه در آن نام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و نام امام على (عليه السلام) است آن را با لفظ جلاله (نام خدا) تكميل مى نمايند، و اين كار آنها سه گانگى شيعى را تشكيل مى دهد كه مورد اعتراض ديگران مى شود، ما از محضر عالى تقاضا منديم كه به ما توضيح دهيد كه آيا اين كار توهين به خداوند عزوجل نمى شود، زيرا كه او با مخلوق ولواينكه درجه اش بالاتر باشد مقارن و همتا نمى شود، و يا اينكه جريان به نحو ديگر است؟

در نوشته اى ذكر شده اهانت به ذات مقدس الهى نيست زيرا كه نوشته اى نامبرده عبارت از وابسته بودن به خدا است، و آن را تكميل مى كند با ذكر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و اهل بيت آن، و همانطورى كه كفايت نمودن بنام خداوند متعال و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دوگانگى (ثنويت) مجوس را تشكيل نمى دهد، پس لاحق كردن اميرالمؤمنين (عليه السلام) به آنها سه گانگى (ثالوث مقدس) همانند (ثالوث) نصارى را تشكيل نمى دهد. و توهين به حضرت بارى عزوجّل با الحاق دو بنده اى مقّربش به هنگام ذكر او در نزد او به جهت گرامى داشت آنكه او گرامى داشته است نمى شود. و لذا در قران مجيد امر به اطاعت خداوند متعال و پيامبرش در يك سياق تكرار شده و از اطاعت كنندگان به اين هر دو تعريف شده است، همانطورى كه خداوند سبحان به اطاعت خودش و پيامبرش و اولى الأمر در يك رديف امر نموده است و فرموده است: ( اطيعوالله و اطيعوالرسول واولى الامر منكم ).( ) اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالأمر (اوصياى پيامبر) را و فرمود: ( و مانقموا الاّ ان اعناهم الله و رسوله من فضله ).( ) آنها فقط از اين انتقام مى گيرند كه خداوند و رسولش، آنان را به فضل و كرم خود بى نياز ساختند و فرمود: فسيرى الله عملكم و رسوله( ) و خدا و رسولش اعمال شما را مى بينند. و خداوند متعال نيكى به پدر و مادر را در چندين جاى قران مجيد به توحيد لاحق كرده است تمامى اينها به خاطر اهميّت شأن آنكه آن را لاحق كرده است، بدون اينكه از آن توهينى بر او كه عزيز است نام او وارد آيد، و ما از لاحق كردن نام اميرالمؤمنين (عليه السلام) به نام خداوند متعال و پيامبر او (صلى الله عليه وآله وسلم) تأكيد كردن بر اين است كه ما نام خدا را كه ذكر كرديم براى فهمانيدن اينكه ما يگانه پرست و موحدّيم و ياد آور شديم پيامبر او را كه اشعار كنيم كه ما مسلمانيم و از اميرالمؤمنين هم اسم برديم كه اعلان نمائيم كه ما مؤمنيم و منافق نيستيم، بدان لحاظى كه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده بر اين كه اگر على (عليه السلام)نمى بود منافقين شناخته نمى شدند، و اينكه على (عليه السلام) را دوست نمى دارد مگر مؤمن و دشمن نمى دارد مگر منافق، و طبيعى است كه اين كار منافقين را به غيظ آورده و از آن كار دلتنگ باشند آنوقت ما را متهم به كارهاى بزرگى بنمايند و به ما تهمت زنند چيزهائى را كه ما از آنها برئ هستيم.

يكى از مؤمنين پس از جستجو و پرس و جو از اعلم مجتهدين بر او يقين حاصل شد كه يكى از مجتهدين اعلم است و حقوق شرعى خود را به او داد پس از آن بر او يقين حاصل شد كه يكى ديگر اعلم است آيا عمل اوّلش صحيح و مجزى است؟

اگر در بدست آوردن اعلم سعى خود را كرده و تقصير ننموده و مسامحه و شتابزدگى نكرده است آنكه انجام داده صحيح و مجزى است انشاءالله تعالى و اگر شتابزدگى كرده و سعى خود را در جستجو كردن به كمال نرسانده است لازم است به آن كسى كه ميزان شرعى در حق آن از مجتهدين نزد او ثابت شده است رجوع نمايد و جريان خود را به او بگويد پس اگر صرف مال در محل باشد آنوقت مجتهد مزبور كافى بودن آن را اعلان مى كند ولى اگر صرف مال را در محلش احراز نكرد لازم است كه آن را دوباره پرداخت نمايد و به آنكه قبلا داده كفايت نكند.