شرکت دفتر در مجلس عزاداری جمعی از بازماندگان شهدای منطقه " مطیبیجه " در شرق سامرا از استان واسط

شرکت دفتر در مجلس عزاداری جمعی از بازماندگان شهدای منطقه " مطیبیجه " در شرق سامرا از استان واسط
۱۳۹۶/۱۱/۲۳

حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید عزالدین حکیم دام توفیقه ، با حضور در استان واسط و شرکت در مجلس عزاداری به مناسبت شهادت جمعی از شهدای منطقه " مطیبیجه " که در شرق شهر سامرا قرار گرفته ، ضمن تسلی خاطر بازماندگان و همدردی با آنان برای شهیدان ؛ دکتر حسین حلیم ، مهندس حسن حلیم و مهندس محمد کریم الوائلی طلب رحمت و مغفرت نمود.

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (يا على هلك فيك اثنان محبّ غال و مبغض قال) يا على در خصوص تو دو نفر هلاك شدند دوستدار غلو كننده (افراطى) و دشمن ياوه گو (تفريطى) خبرهاى مستفيضى به حد تواتر رسيده است كه پيامبران به خداوند متعال به هنگام مضيقه و بلاء به نامهاى پنج تن اصحاب كساء استغاثه مى كردند، و همانا پنج تن آل عبا نورهائى بودند كه در كنار عرش تسبيح مى گفتند. ولى بعضى از فضلاء ادعّا مى كنند كه امام على بن ابى طالب (عليه السلام) را وجود حقيقتى روح و حسدش در عالم دنيا از زمان حضرت آدم (عليه السلام) بود، و در چند جا به كمك و پشتيبانى پيامبران (عليهم السلام) شتافته او عصاى موسى (عليه السلام) بود كه به اژدها تبديل گرديد، و او بود كه تخت بلقيس را به سليمان (عليه السلام) آورد و او بود به يوسف (عليه السلام) در چاه و يونس (عليه السلام) را در شكم ماهى پناه داد. تمامى اين كارها را با روح و بدن حقيقى خودش انجام داد. و آنان استدلال مى كنند بر اين با طريق بعضى روايات كه از آنهاست آنكه در كتاب (مواهب الرحمن فى مناقب سلمان) روايت شده كه امام (على بن ابى طالب) (عليه السلام)سلمان (رضوان الله تعالى عليه) را در زمان گذشته از شير نجات داد، و آن با حضرت سلمان در آويخت و او را به زمين زد. و در كتاب (على من المهد الى اللحد) تأليف سيد محمّد كاظم قزوينى روايتى نقل شده است كه امام (عليه السلام) به هنگام ولادتش سوره المؤمنون را خواند. و غير از اين روايتها كه نقل شده است. پس وقتيكه به امام ممكن شد كه پيش از نزول قران آن را بخواند همانا كه در امكان موجود بودن او پيش از تولدش خلافى نمى باشد. اين است آنكه عدّه اى با آن استدلال مى كنند. ولكن اين لازم گرفته كه معلول از علّتش مقدم باشد، يعنى پيش از ولادتش وجود حقيقى داشته باشد. و علم ضرورى هست بر آنكه اگر براى امام (عليه السلام) در عالم وجود پيش از تولدش تأثيرى با روح و بدنش بود، در صورتى كه او هنوز متولد نشده بود. لازم است كه خداوند سبحان بر او وجود را اعطاء نموده بود، همانطورى كه در فلسفه هم مقرر شده است كه وجود علّت سبب محقق شدن معلول است، و ممكن نيست كه معلول از علّت جلوتر باشد.و اگر چنانچه او موجود بوده چه داعى بر تولدش و كودكيش و بزرگ شدنش دارد همانطورى كه آن معلوم است. سئوال ما در اينجا اينست كه آيا ممكن است تصور وجود حقيقى ـ روحى و بدنى ـ بر امام (عليه السلام)و تأثير آن در عالم دنيا از زمان آدم (عليه السلام) تا زمان محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) نمود يا نه؟ اميدوارم كه حضرتعالى لطف فرموده و مسئله را بررسى فرمائيد، كه آن در نزد ما در نهايت اهميّت و براى حضرتعالى نزد خداوند متعال اجر و ثواب هست؟

ادعّاى ياد شده به دليل و برهانى وابسته نيست، بلكه مخالف با ضرورت و روايات بسيارى است كه وارد شده است در تعيين هم جليس سليمان كه آن آصف بن برخيا بود و روايتى در اينكه مونس حضرت يوسف در چاه جبرئيل بود و اينكه عصاى موسى از عوسج بود و آن در نزد امامان (عليهم السلام) از جمله ميراثهاى پيامبران (عليهم السلام) است و غير از اينها از روايات كه دلالت مى كنند كه ادعاى مذكور از خرافات ساده لوحانى كه كوتاه فكر و انحطاط عقلى دارند مى باشد و يا اينكه از طرف مردم اغواگرى كه براى آنها انكار ضروريات مهم نيست مى باشد. و در دو روايتى كه به آنها اشاره شد چيزى نيست كه در مقابل ضرورت مذكور مقاومت نمايند، اما روايت مواهب الرحمن در مناقب سلمان آن اگر صحت داشته باشد ـ و هر روايتى صحيح نمى باشد ـ دلالت ندارد كه امام (عليه السلام) در گذشته با اين بدن موجود بوده است بلكه آنكه روايت دلالت مى كند كه حاضر شد به شكل بدن، شايد كه آن روح مجرد بوده همانند ملائكه ها كه به شكلى مى افتند آن هم به آن شكل در آمده است، علاوه بر اين سلمان مسلمان نشد مگر بعد از هجرت، و شايد اين جريان كمى پيش از هجرت بوده باشد و آنوقت باشد كه امام به دنيا آمده بود و يا مرد بود. و امّا جريان خواندن سوره ( قد افلح المؤمنون ) آن دلالت نمى كند مگر بر اينكه خداوند متعال آيه و سوره را به هنگام ولادتش به او الهام نموده است، كوتاه سخن اينكه پوچ بودن ادعّا ما را از طولانى كردن سخن بى نياز مى نمايد.

حكم كسى كه در امورات مسجد بدون اجازه مؤسّس مسجد و يا بدون اذن نايب آن كه يكى از اولاد آن است تصرّف مى نمايد چيست؟

تصرفاتى كه نيكوست و احسان محض است و هيچگونه دخالتى در رفت و آمد ديگران و در خود مسجد ندارد همانند تميز كردن ( جارو كردن ) مسجد عيب ندارد ولى غير از اين از تصرفات همانند محدود كردن باز نمودن درب مسجد و روشن كردن چراغهايش و تعمير نمودن آن و همانند اينها لازم است كه از متولّى وقف كه واقف آن را معين نموده است اجازه بگيرد و در صورت نبود متولى بايستى از حاكم شرع اجازه بگيرد همانطورى كه در تصرّف كردن چيزهايى كه به مسجد مى دهند لازم است كه به صاحبان آنها مراجعه نمود و يا به آنهايى كه صاحبان مال اختيار تصرف را مى دهند مراجعه شود و اجازه بگيرد.

اميد است كه بفرماييد اين خبرها چه اندازه صحت دارد و معناهاى آنها چيست: الف ـ مردى خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مشرف شد و بر او عرض كرد: يا رسول الله من هلاك شدم فرمود به او آيا خبيث ( شيطان ) نزد تو آمده عرض كرد بلى يا رسول الله، فرمود به او آيا به تو از خلقت خداوندى گفت، عرض كرد بلى يا رسول الله، فرمود به او كه والله اين محض ايمان است؟ ب ـ امام على (عليه السلام) فرمود ( ان القطة منا اهل البيت ) گربه از ما اهل بيت است، مقصود از اين كلام چيست؟ معلوم باشد كه اين روايت در كتاب وسايل الشيعه در جلد اول از جزء اول كه مؤلف آن ابوالحسن محمّد بن الحر العاملى است نقل شده است.

الف ـ مقصود از اين اينست كه شيطان به انسان وسوسه مى كند، كه تا انسان را به شبهه بياندازد، پس وقتى كه انسان از اين وسوسه ها در باطن خود ناراحت شد و بيزار گرديد نبايستى از ايمان خود نگران باشد، زيرا كه همان ناراحتى و بيزارى باطنى دليل ايمان است. ب ـ اى بسا مقصود از اين بيان نمودن اين است كه گربه حيوانى است كه اجتناب كردن از آن واجب نيست، و اين مناسبت دارد با آنى كه وارد شده است: آبى كه از آن گربه مى نوشد پاك است.

پس اگر خبر دهنده در حرج واقع شود، و يا در صورت گفتن احتمال هست كه زن و شوهر نتوانند اين را تحمل كنند آنوقت تكليف شرعى چيست؟

اگر منظور از حرج سخت بودن رساندن مثل اين حكم است، آن عذر نيست و اگر منظور اينست كه خبر دهنده در فشارات و سختيهاى مهمّى قرار مى گيرد آن عذر است. و اگر مقصود از عدم تحمّل زن و شوهر اين باشد كه آنها به حكم شرعى تسليم نخواهند شد آن باعث نمى شود كه خبر ندادن به آنها خوب باشد، و اگر مراد از آن اين باشد كه آنها در فشار شديد روحى قرار خواهند گرفت كه به آنها صدمه و لطمه بسيارى خواهد رسيد در اين صورت خبر ندادن جايز مى شود.