مرجع عالیقدر حاج سید محمد سعید حکیم (مدظله) مربیان و معلمان را به عمل به مسئولیت بزرگشان در آموزش مفاهیم فرهنگی مثل محبت به دین، اعتقادات ووطن به نسل جدید دعوت کردند.

مرجع عالیقدر حاج سید محمد سعید حکیم (مدظله) مربیان و معلمان را به عمل به مسئولیت بزرگشان در آموزش مفاهیم فرهنگی مثل محبت به دین، اعتقادات ووطن به نسل جدید دعوت کردند.
۱۳۹۷/۰۶/۰۴

مرجع عالیقدر سید محمد سعید حکیم (مدظله) در دیدار جمعی از معلمان استان ذی قار عراق، تمامی مربیان و معلمان را به عمل به مسئولیت بزرگشان در آموزش مفاهیم فرهنگی مثل علاقه ومحبت به دین، اعتقادات ووطن به نسل جدید دعوت و اشاره کردند: اعتقادات نسل جدید را از افتادن به دام دشمنان که برای نابودی مؤمنین و ویرانی کشور آن ها برنامه ریزی می کنند، حفظ کرده است.
معظم له توصیه کردند: برای آموزش مهارت های مختلف زندگی و فرهنگ علمی و دینی اصیل و استوار تلاش شود؛ چرا که دین حقّ بر همه چیز مقدم است و آنان را از نابودی همیشگی نجات می دهد.
ایشان افزودند: مسائلی که جوامع دیگر به بهانه آزادی و فرهنگ با آن مواجه هستند، مثل گمراهی و فراغ روحی و معنوی بیان شود.
معظم له با بیان اینکه نسل جدید باید با هجمه ها و برنامه هایی که هدفشان نابودی آینده آنان از طریق اسیر کردن نسل جدید در دام شهوات و لذت های آنی است، آشنا شوند، تصریح کردند: دین و اعتقادات ما از این مسائل به دور است و به آراستگی به اخلاق نیکو و توجه به والدین، خانواده و جامعه دعوت می کند.
در پایان معظم له از خداوند خواستند تا انها را موفق در خدمت فرزندان یاران اهل بیت کند و زیارتشان را در ترازو کارهای نیکشان قرار دهد

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

معروف است كه خون بستن عشايرى در ديه نفس براى آن اصل شرعى هست، زيرا كه معلوم است كه كشته شده را شرعاً در بعضى موقع ها ديه هست ولى چه كسى مستحق ديه مى باشد، و به چه كسى ديه بايد پرداخت بشود، و آيا جايز است يك قسمت از ديه را به افراد قبيله داد و يا در مجلس فاتحه صرف كرد؟ و اگر چنانچه به برخى از افراد قبيله سهمى از ديه داده شد، آيا گرفتن آن جايز است مخصوصاً در جايى كه برخى از اولاد ميّت قاصر ( صغير و مجنون ) باشند؟

ديه از آن ورثه ميّت است به غير از برادر و خواهر مادرى كه آنها از ديه ارث نمى برند، و در اين صورت افراد قبيله نمى توانند از وى چيزى بگيرند مگر با رضايت ورثه اى كه ذكر شد، و اگر چنانچه در ميان آنها قاصر ( صغير و مجنون ) باشد رضايت آن كافى نمى باشد، بلكه لازم است كه سهم آن را كنار گذاشت، و جايز است از حصّه و سهم ديگران با رضايت آنها اخذ نمود. و اميد از مؤمنين اين است كه به احكام خداوند متعال پاى بند باشند، و از آنها روگردان نشوند و بسوى حكمهاى جاهليّت بى محتوا رو نياورند كه خداوند عزوجل فرموده است: ( افحكم الجاهلية يبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون ) آيا حكم جاهليت را از تو مى خواهند، و چه كسى بهتر از خدا براى قومى كه اهل يقين هستند حكم مى كند. ( و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون ) و كسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمى كنند فاسقند. ( و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون ) و كسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمى كنند ستمگرند. ( و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون ) و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى كنند كافرند. ( فليحذر الذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم ) پس آنان كه امر او را مخالفت مى كنند بايد بترسند كه فتنه اى دامنشان را بگيرد يا عذاب دردناك به آنها برسد و از لحاظ تهديد خداوند متعال كفايت مى كند كه مؤمنين را باز دارد اينكه فرموده است: ( ان الله لايغير ما لقوم حتّى يغير و اما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءًا فلا مردله و ما لهم من دونه من وال ) اما خداوند سرنوشت هيچ قومى ( و ملّتى ) را تغيير نمى دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان هست تغيير دهند، و هنگامى كه اراده سوئى به قومى ( بخاطر اعمالشان ) كند هيچ چيز مانع آن نخواهد شد، و جز خدا سرپرستى نخواهند داشت. و از خداوند متعال خواستاريم كه توفيق عمل بدانچه او دوست دارد و رضايتش در آنست مرحمت فرمايد و او ارحم الراحمين است.

حقيقت شيخى ها را بيان فرمائيد؟ و تفاوت ميان آنان و ميان ساير شيعه اماميّه را توضيح دهيد؟ و من يكى از خانواده شيخى ها هستم و من كه فرقى ميان آنها و باقى شيعه نمى دانم و خود از اين امر آگاهى دارم زيرا كه من كتابهاى شيخيّه را همانند (عقيدة الشيعة) كه مال ميرزا على حائرى است و همچنين كتاب (حياة النفس) مال شيخ احمد احسائى را خوانده ام و فرقى نيافته ام و اميدوارم به طور تفصيل جواب بفرمائيد؟

عقيده فرقه شيعه كه حق هستند هيچ گونه در آن ابهام و پيچيدگى و اشتباهى وجود ندارد زيرا كه عقيده اى آنان از توحيد و ايمان به پيامبر و امامت امامان معصوم شروع مى شود با رعايت اين شرط كه هيچگونه غلّو در امر و شأن امامان ننموده و آنان را بندگان و مخلوق خداوند متعال دانسته با اين مزيّت كه خداوند متعال آنان را امين دين و بندگان خود قرار داده است و آنان حجّت خداوند بر بندگان در امورات دينيشان و خليفه خداوندى در امر دنياى آنان مى باشند و خبر راستين مى دهند و حكم به حق مى نمايند و سلسله و خاندان مبارك و باميمنت آنان يكى پس از ديگرى سپرى شده تا اينكه نوبت زعامت به امام منتظر (سلام الله عليه) رسيده است و خداوند او را از نظرهاى شيعه غايب نموده تا آن زمانيكه اجازه به ظاهر كردن دعوتش و اعلان كلمه اش بدهد و اكنون سفير و واسطه ميان آن و ميان يكى از شيعيانش وجود ندارد و هر كسى ادعّاى خلاف اين كند دروغ و افتراء است وليكن خداوند سبحان مردم را در تاريكى هاى جهالت نگذاشته و آنان را از سرگردانى و گمراهى به نور هدايت بوسيله علماء و مجتهدين پرهيزكار دلالت نموده و مسؤليّت ارشاد مردم را با بيان احكام شريعت و توضيح معالم دينى بعهده آنان گذاشته است و اين مقام و موقعيّت دائر مدار علم و تقوى است در هر كجا باشند و در هر كسى پيدا شوند بدون اينكه موروثى و يا نسبى و يا وابسته به وصيّت و عهد و غير از اينها باشد و اين مقام را در انحصار جمع مخصوصى قرار نميدهند و ملك آنها نمى كنند و هر طور كه ميلشان خواست درباره آن حكم نمى نمايند و بر اين روال طائفه حقّه شيعه در قرنهاى متمادى رفتار نموده اند تا اينكه به ما رسيده است اما طائفه شيخيّه بنظر مى آيد كه مرجعيّت آنان در برابر ضابطه هاى خاصّ انعطاف پذير است و مرجعيّت را طورى مى كنند كه در مدار معيّنى دور بزند و در انحصار جمع مخصوصى باشد و در اختيار غير از آنها قرار نگيرد، و اين امر يست كه اساس و بنياد شرعى ندارد و همانا آن از بدعتهاى نوظهور در قرنهاى اخير است، امّا از جنبه عقايد نسبت بعضى از امور به آنها در زبانها تكرار مى گردد كه با عقايد اماميّه سازگار نمى باشد، و عوامهاى آنان چيزى از عقايد خواصّ شان نمى دانند و خواصّ و علماء آنان اظهار عقيده نمى كنند تا كه تمامى وضع حال آنان بدست آيد و اين پنهان كردن خواصّشان و فرقه گرائى جماعت شيخيّه از بقيّه اى فرقه اماميّه و كناره گيريشان انسان را به شك مياندازد زيرا كه اگر ميان ما و آنان فرقى نبود همانطوريكه آنان ادعّا مى كنند پس چرا آنان خودشان را از ما كنار مى كشند و از فرقه حقّه شيعه جدا مى شوند تا آن اندازه كه فرقه اى داخل فرقه تشكيل مى دهند و فائده اين غير از تضعيف حق و پاره كردن وحدت چه مى تواند بوده باشد، و بدين جهت براى ما دشوار است كه يقين كنيم به مطابق بودن عقايد آنان با عقايد حقّه شيعه كه بدان اشاره گرديد و براى ما ممكن نيست كه با اين سكوت و كناره گيرى و مخفى نمودن عقايد شان بتوانيم درباره معالم دينى آنان بطور مبسوط سخن بگوئيم، و آنان با اين وضعى كه هستند مسؤليّت اين جدا شدن و تفرقه را بايد متحمّل باشند. و از خداوند متعال اصلاح احوال و وحدت كلمه را خواستاريم كه او ارحم الراحمين است .

معلوم است كه ادعا كردن بر اينكه ميّت مديون است احتياج به شاهد و سوگند استظهارى دارد، آيا درباره زنده هم حكم همين است، و يا اينكه احتياج به سوگند نيست، و آيا در صورت شاهد تنها بايستى سوگند هم ضميمه گردد، و در صورت نبودن شاهد تنها قسم اگر اطمينان آور باشد كفايت مى كند؟

مديون بودن زنده تنها با دو شاهد ( بيّنه ) ثابت مى شود و احتياج به سوگند نيست، همانطورى كه با يك شاهد و سوگندى هم ثابت مى شود، و با شهادت يك مرد و دو زن هم ثابت مى شود بدون اينكه احتياج به سوگند باشد.

آرشیو اخبار