برپایی جشن اختتامیه دوره فرهنگی امام حسین علیه السلام در دفتر سوریه

برپایی جشن اختتامیه دوره فرهنگی امام حسین علیه السلام در دفتر سوریه
۱۳۹۶/۰۶/۱۴

با سپاس از خداوند متعال دفتر مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی سید محمد سعید حکیم مدظله در سوریه ـ سیده زینب علیها سلام ـ اقدام به برپایی دوره پسرانه فرهنگی امام حسین علیه السلام در تابستان سال 2017 م ـ 1438هـ نموده که به مدت چهل روز و با مشارکت 96 پسر به پایان رسید.

به همین منظور جشن اختتامیه این مناسبت در دفتر معظم له و با حضور مدیر دفتر حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید علی حکیم و حجت الاسلام سید عباس زلزله و سید عیسی هاشمی و جمعی از فضلای حوزه برگزار شد ، در این مراسم از طلاب نمونه و اساتید آنان که در درسهای عقاید و تلاوت قرآن ، احکام تجوید ، تصحیح قرائت ، سیره ائمه معصومین علیهم السلام ، دروس فقهی و عقیدتی ، اخلاق و سرودهای ولائی به همراه برنامه های تفریحی هفتگی شرکت کرده یا اشراف داشتند ، تقدیر و تشکر به عمل آمد .
نکته قابل توجه اینکه اغلب شرکت کنندگان از ایتام تحت تکفل موسسه خیریه یتیم در سوریه بودند .

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

در حكم به حرمت ريش تراشيدن دليل آورديد روايت ( ريش تراشيدن از مثله است و هر كه مثله كند لعنت خدا بر آن باد ) ولى در آن روايت از چند جهت اشكال مى نمايند. 1ـ لعنت نمودن حرمت عمل را نمى رساند زيرا كه اى بسا بر آن كسى كه كار مكروهى را كه انجام مى دهد و يا مستحبى را ترك مى كند لعنت شده است و اين كشف مى كند كه لعنت به اولين مرتبه هاى دورى از خدا عموميّت دارد؟ 2 ـ و روايت انصرافش به تراشيدن ريش ديگران به قصد توهين كردن و خوار شمردن آنها مى باشد زيرا كه حالت طبيعى مثله همين است. 3 ـ همانا آن حكايت از يك واقعيتى مى كند كه در آن زمان بود چونكه ريش تراشى مرسوم نبود و اجتماع از آن نفرت داشت همانند مثله شمرده شده نه اينكه از نظر شرع همانند مثله باشد، و وقتى كه همسان شرعى نشد ديگر حكم مثله به آن بار نمى شود زيرا كه آن مثله نيست.

اشكال اول برطرف مى شود با اينكه لعنت ظهور در حرمت دارد و برگشتش بر حرمت است اگر چه در مقام باز داشتن از آن عمل باشد و اصل در باز دارى تا وقتى كه اجازه نشده است حرام بودن است بنابر آنچه در بحث امر و نهى در اصول گفته ايم. علاوه بر اين همسان نمودن آن با مثله در مقام كافى است كه بنا را به حرمت بگذاريم بدان جهتى كه از حرمت مثله آن هم معلوم مى شود. همانطورى كه اشكال دوم هم بر طرف مى شود با اينكه به انصراف مزبور وجه و منشائى نيست، زيرا كه ظاهر حديث دلالت دارد كه آن حالت مخصوص در خودى خود و به عنوان اولين مبغوض و ناپسند است و همسان نمودن آن با مثله تعبّدى است مانند قول پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كه فرمود ريش نور است آن را از بين نبريد ( الشيب نور فلا تنتفوه ) در صورتى كه نمى توان آن را تنها به آن جايى كه تابان و نورانى باشد حمل كرد، و اما معنايى كه در سؤال ذكر شده و آن عبارت از تراشيدن ريش ديگرى به قصد اهانت و پست شمردن آن است در صورتى كه حرمت آن از حرمت مثله كردن مهمتر است و واضحتر از اين است كه احتياج داشته باشد بر اينكه آن را با مثله همسان نمايند. زيرا كه در آن هتك حرمت خداوند متعال با هتك حرمت بنده اى مؤمنش در بدن و آبرويش مى شود، و حرمت ناسزا گفتن و دشنام دادن و كوچك شمردن مؤمن كمتر از آن است در صورتى كه در آن باره رواياتى وارد شده است كه در آنها مضمونهاى سخت در خصوص بد شمردن و پرهيز نمودن و باز دارى از آنهاست كه با زبان باز دارى مذكور در حديثى كه با آن استدلال شده است ندارد و به آن شباهت ندارد و در صورتى كه آن يك حالت شايعى نيست كه اطلاق روايت به آن منصرف شود مانند ريش تراشيدن كه آن هيئتى است كه گردنكشان و خودستايان آن را اختيار مى كنند، و روايات بسيارى از پيامبر و ائمه (عليهم السلام) به آن اشاره دارد و روايت شده است كه به محضر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرستادگان كسرى وارد شدند در حالى كه ريشهايشان را تراشيده و سبيل هايشان را گذاشته بودند و اين كار را از آنها ناپسند شمرد، و اين هم ما را نزديكتر مى كند كه حديث را بدان نحو استدلال نماييم تا اين هيئت در ميان مؤمنان شايع نشود و خيلى بعيد است كه آن را به معناى ديگرى كه شايع نيست و آنكه از جهت حرام بودن شديدتر و روشن تر است از اينكه به اين بيان اكتفاء شود حمل نماييم. بويژه كه معناى اولى مقتضاى اطلاق است ولى معناى دوّمى قيدى را مى خواهد كه شاهد بر آن هم نيست. و از اين بيان جواب وجه سوم روشن مى شود پس همانا آن اگر از آن قصد شود كه ريش تراشيدن در اجتماع مورد قبول نيست زيرا كه آن سبك متداول بر اهل تكبّر و غرور و خوش گذران و بيهوده مى باشد اين بعيد نيست ولى اين با همسان شدن با مثله سازگار نيست و اگر از آن اراده شود كه آن مورد پسند اجتماع نيست زيرا كه آن از كارهاى زشت شمرده مى شود و همانند بريدن گوشها است پس همسان نمودن مثله بر آن گر چه مناسبتى دارد ولى با آنكه گذشت كه آن مُدِل و طرز مخصوصى است به گروه خاصّى كه خداوند متعال به شايع شدن آن راضى نيست، و از آن هم نهى شده است سازگار نيست و علاوه بر اين تمامى آنها كه گفته شد پنداريست كه شاهدى بر آن نيست و با اطلاق حديث و زبان آن تناسب ندارد، بلكه با همسان نمودن پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) آن را با مثله مطابقت ندارد، چون وظيفه اش نيست كه كُبراهاى خارجى را كه روشن است تطبيق نمايد. آرى احتمال ذكر شده آن وقت موجّه بود كه تعبير اين چنين مى شد ( به جهت اينكه ريش تراشيدن مثله است پس بر ريش تراش لعنت خدا باد ) خلاصه اينكه راه گريزى از ظاهر حديث نيست از اينكه همسان نمودن به مثله تعبّدى است و به جهت اينكه زمينه را براى منع از اين كار فراهم نمايد سوق داده شده است و اين به جهت امر نهى شده از آن آنرا زير عنوان كبرائيكه خيلى زشت شمرده شده است وارد كرده است.

دختر باكره اى متعه شد و نزديكى نمودند و فرزندى از آنها بوجود آمد و اين امر بدون اجازه از پدر صورت گرفت، سپس آن مرد به او طلاق داد، بدين خيال كه راه جدا شدن همين است، زن هم عدّه نگه داشت سپس با مرد ديگرى ازدواج دائمى نمود، در صورتى كه مدّت تمتّع اوّلى تمام نشده بود، حكم ازدواج جديد چيست؟ و تكليف اين زن چيست؟

ازدواج تازه باطل است، و اگر نزديكى كرده باشد به شوهر دوّمى براى هميشه حرام مى شود، چونكه آن در همسرى شوهر اوّل بنابر نظر ما باقى است، زيرا كه ما اختيار كرديم كه ازدواج غير دائمى بدون اجازه پدر صحيح است، نهايت امر اينست كه نزديكى كردن شوهر اوّل به آن زن حرام است، بدون اينكه ازدواج باطل باشد، بلى اگر مقصود از طلاق بخشودن مدت و دستبردارى از آن زن باشد، بدون اينكه خصوصيّت طلاق را قصد نمايد، ازدواج دومّ هم صحيح است.

در اين ايّام شايع شده بعضى از تقليدها و رسمهاى عشايرى ( قبيله اى ) كه هر عشيره ( قبيله ) تقسيم مى شود به چند شاخه گوناگون و هر شاخه جمعيتى از مردم مى باشد و در ميان اين شاخه ها قراردادى ( سانية ) بسته مى شود كه به چيزهايى متعهد مى شوند و پيمان مى بندند، كه از جمله آن اينست كه هر قتلى كه در يك شاخه اتفاق بيافتد شاخه هاى ديگر بايستى متحمل خسارت آن بشوند ( در دادن ديه سهيم باشند ) و اين امر الزامى است و براى هر شخص لازم است كه در نوبه خودش در اين خصوص سهيم باشد خواه دارا باشد و يا نادار باشد و اگر فقير باشد كه نتواند مخارج زندگى خودش و خانواده اش را تأمين نمايد، بر او لازم مى شود كه قرض كند و يا از اثاث خانه اش بفروشد و سهم خود را بدهد ، آيا نظر شرع مقدس در اين قرارداد و پيمان عشيره اى چيست؟

بر اهل قبيله ( عشيره ) واجب نيست كه جنايت ديگران را تحمل كنند ( ديه آن را پرداخت نمايند ) مگر در قتل خطايى محض، كه در اين صورت هم فقط به پسران قاتل و پدر و برادران و عموها و فرزندان آن پرداخت ديه لازم مى شود و آن هم با شرايطى، و از جمله آنها بالغ بودن و عاقل بودن است ( مكلف باشد ) و يكى از شرايط اين است كه آن شخص توانايى بر مشاركت داشته باشد و بتواند سهم خود را از ديه پرداخت نمايد، و شرطهاى ديگرى كه در جاى خودش ذكر شده است و به غير از اينها واجب نمى باشد و وادار كردن آنها به پرداخت چيزى به غير از اين حرام است مگر اينكه خودش با رضايت خودش چيزى بدهد.

آرشیو اخبار