دیدار سید عزالدین حکیم با اهالی منطقه البلدیات در بغداد و دعوت به استفاده حداکثری از ماه مبارک رمضان و اخلاص به خدا

دیدار سید عزالدین حکیم با اهالی منطقه البلدیات در بغداد و دعوت به استفاده حداکثری از ماه مبارک رمضان و اخلاص به خدا
۱۳۹۶/۰۳/۰۲

حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید عزالدین حکیم در دفتر مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی سید محمد سعید حکیم (مدظله) در بغداد ، از اهالی منطقه البلدیات استان بغداد استقبال کرد ، وی در این دیدار که روز سه شنبه 26 شعبان المعظم 1438هـ ، برگزار گردید در سخنانی توجیهی مومنان گرامی را به مستحکم کردن و فشرده نمودن صفوف وحدت و دوری از آنچه مومنین را به تفرقه میشکاند توصیه و همگان را به عمل با اخلاص برای خدمت به جامعه و میهن دعوت نمود.

همچنین وی خطاب به میهمانان استفاده حداکثری از ماه مبارک رمضان با ارتباط بیش از پیش با پروردگار متعال و با اهدافی صادقانه و دلهایی پاک جهت توفیق همگان و قبولی طاعات و عبادات در این ماه مبارک و عظیم را مورد تاکید قرار داد.

كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

تعريف لهو حرام از نظر شرعى چيست اميدواريم قاعده اى بر اين و هم چنين حدّ طرب حرام را بيان فرمائيد؟

لهو حرام هر آن چيزيست كه ساختار آن بر خوش گذرانى لهوى است كه انسان را از موقعيت جدّى و واقعيّت فعلى خارج مى كند و بسوى عبثى كه مبنى بر توجه به باطن نفس و بيدار كردن غريزه هاى آن و تحريك احساسات آن با نواختن موسيقى مى كند، تا رغبت آن را در زياد كردن شادمانى و غمگينى و فخر و دلدادگى و غير از آنها را بر طبق خواسته هايشان اشباع نمايد،و اما طرب آنهم حالت نفسانى است كه از بكار بردن آلات لهو بوجود مى آيد به طورى كه به سبك سرى روح منجر مى شود و آن را به هماهنگى غرايز مى كشاند و ميل آن را در زياد نمودن شادمانى و غمگينى و عشق ورزى و غير از اينها كه گذشت سيراب مى نمايد.

در اينجا شبهه اى هست مفاد آن اينست: كسى كه بر امامت پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)با دليل تاريخى استدلال مى كند و آن اينست كه موقعيتى كه اسلام در آن زمان داشت بودن فارسها و روم و منافقين و در كمين نشتگان به اسلام ايجاب مى كرد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) خليفه اى بعد از خود تعيين نمايد و شبهه اينست كه تعيين خليفه به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)بعد از خودش بوده و بدين لحاظ از منصب امامت كنار گذاشته مى شود و آن همانند تعيين نكردن است و خطر باقى مى ماند جواب شبهه چيست؟

وظيفه اى خداوند متعال به موجب حكم عقل از راه لطفش كه ثابت است همانا حفظ نمودن مصلحتها و دورى از مفسده ها در تشريع و قانون گذارى مى باشد، بدين سان كه طريقه كاملى را تشريع نمايد كه مردم را اصلاح نمايد، و به صلاح آنان باشد، و براى اين دليل و حجّت كافى اقامه نمايد، تا اينكه هر كسى كه هلاك شود با وجود دليل و بينّه هلاك شود و زندگى كند هر كه زنده است با برهان و بينهّ زندگى نمايد، و امّا پس از كامل شدن شريعت و صلاح آن، اختيار براى مردم باز است، اگر خواستند شكرانه اى نعمت با پيروى از شريعت مى نمايند و به سعادت مى رسند، و اگر خواستند كفران نعمت با مخالفت كردن به شريعت نموده و هلاك مى گردند، همانطورى كه خداوند فرموده ( انّا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا )( ) ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد (پذيراگردد) يا ناسپاس. و امامت از جمله اى شريعت است، كه خداوند آن را بطورى قرار داده كه اگر به آن عمل شود امر اسلام اصلاح مى گردد، و آنكه به عهده اى او بود اداء كرده است، و آنكه به عهده اى مردم است باقيمانده است، پس اگر به آن عمل كردند امر اسلام اصلاح مى شود، و اگر روگردان شدند آنان پى آمد كارشان را خواهند ديد، و براى آنان حجّتى براى خداوند عالم نيست بلكه حجت براى اوست بر آنان، اما اگر خداوند امامت را از جمله اى شريعت قرار ندهد، آنوقت آنان جرمى ندارند بلكه حجت اينها بر خدا مى باشد و تقصير از ناحيه او مى باشد و مسئوليت از آن او مى شود، در صورتى كه خداوند سبحان از اين (تهمت) به دور و منزه است تعالى عن ذلك علو اكبيرا.

اگر پسر بداند كه پدرش زنى را متعه كرده (صيغه نموده) آيا بر پسر حرام مى شود كه در مرتبه دوم او را عقد نمايد در صورتى كه متعه كردن پسر جلوتر از پدر باشد؟

اگر عقد پسر به زن جلوتر باشد، عقد پدر بر آن عالم باشد و يا جاهل باشد اثرى بر آن مترتّب نمى شود و مقاربت با آن با علم زنا است و در صورت ندانستن وطى به شبهه است، و بر هر حال بر پسر حرام نمى شود بلكه مى تواند آن را پس از تمام شدن عدهّ اش ازدواج كند اگر وطى به شبهه باشد.

نظر شرع مقدس را درباره اى شخصى كه بر دو هم بزنى اقدام مى كند و ميان دو برادر و زن و شوهر و پدر و پسر و... جدائى مى اندازد، آيا غيبت آن و بيان حال آن به پيروانش و ديگران جايز است؟ تا از ضررى كه در اثر فرمانبردارى از اوامر آن و تأثّر از انكار آن دامنگير آنان نشود در صورتى كه ما مى دانيم كه او شخص مذهبى نيست ولى با نام دين سخن مى گويد و با زيركى و خوش رفتاريش در ديگران اثر مى گذارد؟

حالتى كه در سئوال گفته شده از سخن چينى است در صورتى كه شخص سخن كسى را به ديگرى كه سبب به هم خوردن ميان آنها مى شود نقل مى كند آن از گناهان كبيره است كه خداوند به آن وعده اى آتش داده است، و ترسانيدن مردم از آن با اظهار چگونگى وضع آن بدون كوچك شمردن و يا عيب جوئى كردن جايز است و گفتن حال آن به قصد نقل واقع قضيّه مى باشد اين در صورتى است كه مخفى باشد و اما اگر آشكارا به اين عمل اقدام نمايد آنوقت متجاهر به فسق (آشكارا معصيت كننده) است غيبتش و كوچك شمردنش و ترسانيدن مردم از او و بد جلوه دادن كارش جايز مى باشد.

آرشیو اخبار